×

Please choose your language

لطفا زبان خود را مشخص کنید

×
We use cookies to ensure you get the best experience on our website. Ok, thanks Learn more
× im only responsible for what i say not for what you understand
×

آدرس وبلاگ من

cardinal.gegli.com

آدرس صفحه گوهردشت من

gegli.com/cardinal2

لیست دوستان

× Access to this person's groups list is not allowed for anybody

چیزی که بر زبان نیاید

چیزی که بر زبان نیاید هرگز به دنیا نخواهد آمد
کسی که آفتابی الماس‌گون را درون خویش مدام با درد عشق می‌پروراند
به هیچ ستاره‌ی میخی که با نوک تیزش از دوردست‌های جهان شتاب‌زده فرا و فرو می‌گذرد اعتنا نمی‌کند
سه انگشت دست راست من به فرمان آفتاب در این زبان درندشت می‌دوند
و عزم چشمم از این آسمانِ درونم گسیل می‌شود
خیالم آن چنان دیوانه‌وار پرواز می‌کند که بال‌هایش را انگار فرشته‌ها در آسمان پروار می‌کنند
من پرده‌دار غیب نیستم خود غیبم

 

برای "محمدرضازفتی" یگانه ای که بود در این خراب آباد ورفت.

---------------------------

ﺑﺎد از دﻫﺎنِ وﻟﺮم اردﯾﺒﻬﺸﺖ ﮐﻪ ﻣﯽوزﯾﺪ

 ﮔﻔﺘﻢ:

"دﺳﺖﻫﺎﯾﻢ را از ﺑﺎﻟﺸﺖ ﺑﯿﺮون ﺑﯿﺎر و ﺑﺘﮑﺎن "

 ﺑﺎ ﺗﻨﯽ ﮔﻢ در آﻓﺘﺎب  -ﮐﻪ ﺟﻤﻌﻪ را ﺗﺎرﯾﮏ ﻣﯽﮐﺮد-

ﺑﺮﺧﺎﺳﺘﯽ و ﻟﺐﻫﺎﯾﺖرا در آﯾﻨﻪ آﺗﺶ زدی

(ﻣﺎ ﻫﻨﻮز ﯾﮏ ﻣﺎه ﻓﺮﺻﺖ داﺷﺘﯿﻢ)

ﺗﻔﻨﮕﯽ ﺳﺮد اﻓﺘﺎده اﺳﺖ ﺑﺮ ﺻﻨﺪﻟﯽ ﻋﻘﺐ ﻣﺎﺷﯿﻦ.

ﺗﻔﻨﮕﯽ ﺳﺮد اﻓﺘﺎده اﺳﺖ ﺑﺮ ﺻﻨﺪﻟﯽ ﻋﻘﺐ ﻣﺎﺷﯿﻦ،

ﯾﻌﻨﯽ:

ﺗﻔﻨﮕﯽ ﺳﺮد اﻓﺘﺎده اﺳﺖ ﺑﺮ ﺻﻨﺪﻟﯽ ﻋﻘﺐ ﻣﺎﺷﯿﻦ.

(و اﯾﻦ ﺟﻤﻠﻪ از ﺷﺪت سادﮔﯽ ﻫﻮﻟﻨﺎك اﺳﺖ)

 ﮔﻠﻮﻟﻪﻫﺎ در داﺷﺒﻮرد

 ﮔﻠﻮﻟﻪﻫﺎی در ﺧﺎن ﻧﭽﺮﺧﯿﺪه در داﺷﺒﻮرد

ﮔﻠﻮﻟﻪﻫﺎی در ﺧﺎن ﻧﭽﺮﺧﯿﺪه در ﺧﺸﺎﺑﯽ ﭘر

در داﺷﺒﻮرد

 ﺑﯽ ﻫﯿﭻ ﮐﻨﺎﯾﻪای

ﺑﯽ ﻫﯿﭻ اﺳﺘﻌﺎره ای

 ﺑﯽ ﻫﯿﭻ ﺻﻨﻌﺖ ﺗﺨﻤﯽِ ادﺑﯽ.

ﺳﯿﻨﻪﻫﺎي ﮐﻮﭼﮏ و ﻻﻏﺮت ﯾﻌﻨﯽ:

 ﺗﻔﻨﮕﯽ ﮔﺮم ﭘﺮت ﻣﯽﺷﻮد ﺑﺮ ﺻﻨﺪﻟﯽ ﻋﻘﺐ ﻣﺎﺷﯿﻦ.

از ﮐﺴﻮف ﺗﻨﺖ ﺑﺮ ﭘﻨﺠﺮه ی آﻓﺘﺎب،

ﺻﺪاﯾﯽ ﺧﻔﯿﻒ ﻣﯽﭘﺮﺳﯿﺪ "ﭼﻘﺪر ﻓﺮﺻﺖ دارﯾﻢ؟"

پرﻧﺪه ای ﺑﺮ زﻣﯿﻦ ﻣﯽاﻓﺘﺪ و آﺳﻤﺎن رﻗﯿﻖ ﻣﯽﺷﻮد

ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺮاﯾﺶ ﺷﻌﺮی ﺑﻨﻮﯾﺴﯽ

ﺷﻌﺮ ﺑﺎ ﺗﯿﺘﺮاژ1000

 ﺷﻌﺮ ﺑﺎ ﻣﺴﺌﻮﻟﯿﺖ ﻣﺤﺪود

ﺷﻌﺮی ﮐﻪ در ﯾﮑﯽ از ﺳﻄﺮﻫﺎش ﻣﯽﺧﻮاﺳﺘﯽ ﭘﺮﻧﺪه ای

 را ﺑﮑﻮﺑﯽ ﺑﻪ ﭘﻨﺠﺮه، ﺗﺎ ﻣﺮا ﺑﯿﺪار ﮐُﻨﺪ از ﺧﻮاب

 اﻣﺎ ﺣﻮﺻﻠﻪ ﮐﻮ؟

ﺑﻠﻨﺪ ﻣﯽﺷﻮی و زﯾﺮ دوش آب ﻣﯽاﯾﺴﺘﯽ

 زﺧﻢﻫﺎﯾﺖ ﻟﯿﭻ و ﺳﻔﯿﺪ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ

زﺧﻢﻫﺎﯾﺖ ﺑﺰرگ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ

 ﺑﺰرگ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ و ﺻﻮرﺗﺖ را ﻣﯽﮔﯿﺮﻧﺪ،

  دﺳﺖ ﺑﺮ ﮔﻮﻧﻪﻫﺎﯾﺖ ﮐﻪ ﻣﯽﮐﺸﻢ

 ﮔﻮﺷﺖ ﺳﺮخ و ﺧﻮﻧﯽات را ﻣﯽﺑﯿﻨﻢ: ﺻﺒﺢ ﺑﻪ ﺧﯿﺮ!

ﭼﺸﻢﻫﺎﯾﺖ در ﺗﺎرﯾﮑﯽ

ﭼﺸﻢﻫﺎﯾﺖ در ﺧﺎك

 -ﮐﻪ ﯾﮏ ﺗﻮده ﻣﻮرﭼﻪ از ﺣﺪﻗﻪاش ﺑﻪ ﻣﻦ ﻣﯽﻧﮕﺮﻧﺪ-

ﭼﺸﻢﻫﺎﯾﺖ در ﭼﺸﻢ ﺑﻨﺪ

-ﮐﻪ ﺑﺎ ﻓﺮﻣﺎن آﺗﺶ،ﺧﺎﮐﺴﺘﺮ ﺷﺪ -

ﭼﺸﻤﻬﺎﯾﺖ

دراشک، درآور

ﭼﺸﻢﻫﺎﯾﺖ را ﺑﻪ ﯾﺎد دارم

 اﻣﺎ ﺻﺪاﯾﺖ را ﭼﻪ ﻣﯽﮐﺮدم؟

ﻫﺮ ﺑﺎر ﮐﻪ ﺧﻮاﺳﺘﯽ ﻓﺮﯾﺎد ﺑﺰﻧﯽ

 از ﺣﻠﻘﻮﻣﺖ ﺻﺪای ﻗﺮﻗﺮه ﺷﺪنِ ﺧﻮن ﻣﯽآﻣﺪ

 ﭼﺸﻢﻫﺎﯾﺖ ﯾﻌﻨﯽ:

دﺳﺖﻫﺎﯾﻢ را ﺑﯿﺮون ﺑﯿﺎر از ﺑﺎﻟﺸﺖ،

 ﺗﺎ ﺑﺮ رگﻫﺎی ﺑﺮﯾﺪه ات ﺑﮕﺬارم.

ﭼﯿﺰی زﯾﺮ ﻧﺎﺧﻦﻫﺎم

 از ﭼﯿﺰی زﯾﺮ ﻧﺎﺧﻦﻫﺎت درد ﻣﯽﮐﺸﯿﺪ

 ﭼﯿﺰی زﯾﺮ ﻧﺎﺧﻦﻫﺎت ﻃﻌﻢِ آﺳﻔﺎﻟﺖ دارد

در دﻫﺎﻧﺖ ﭼﯿﺰی

ﻣﯿﺎنِ ﺑﻮﺳﻪ

 ﻣﯿﺎنِ ﺧﻮن

 ﻣﯿﺎن ﻟﺒﺨﻨﺪ و ﺧﺮدهﻫﺎی دﻧﺪان، ﻣﺮدد ﺑﻮد

 ﭘﺮﻧﺪه را ﮐﻪ ﺧﻂ زدی

به آن 1000ﻧﻔﺮ ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﺮدم

ﺑﻪ ﺣﺮﮐﺘﯽ ﻣﺸﮑﻮك ﻣﯿﺎن داﺷﺒﻮرد و ﺻﻨﺪﻟﯽ ﻋﻘﺐ

ﺑﻪ اردﯾﺒﻬﺸﺖ

ﺻﺒﺢ

و ﻟﺒﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺗﻤﺎس اﻧﮕﺸﺖﻫﺎم زﺑﺎﻧﻪ ﮐﺸﯿﺪ و رﯾﺨﺖ

 دﺳﺘﯽ دﺳﺖﻫﺎﯾﺖ را ﮔﺮﻓﺘﻪ و دود ﻣﯽﺷﻮد ﯾﻌﻨﯽ:

خورشید

از ﺣﻔﺮهای ﻣﯿﺎن ﺳﯿﻨﻪﻫﺎی ﮐﻮﭼﮏ و ﻻﻏﺮت ﻣﯽﺗﺎﺑﺪ.

ﭼﺸﻢﻫﺎﯾﺖ را ﺑﻪ ﯾﺎد دارم

اﻣﺎ ﺻﺪاﯾﺖ را ﭼﻪ ﻣﯽﮐﺮدم

 ﺑﮕﻮ ﭼﻘﺪر، ﭼﻘﺪر ﻓﺮﺻﺖ دارﯾﻢ؟

سه شنبه 6 اردیبهشت 1395 - 5:31:56 PM

ورود مرا به خاطر بسپار
عضویت در گوهردشت
رمز عبورم را فراموش کردم
نظر ها

http://hamiddd.gegli.com

ارسال پيام

جمعه 9 اردیبهشت 1395   7:52:48 AM

Likes 1

 موزیک ویدیوی جالبی بود 

http://tinajoon.gegli.com

ارسال پيام

پنجشنبه 8 اردیبهشت 1395   12:36:35 PM

Likes 1

آخرین مطالب


جان من است او


big bang


فانتزی بُعد یازدهم


its a mans


it takes



infinity


اولین قانون جهان


soridan


fantasy


نمایش سایر مطالب قبلی
آمار وبلاگ

377240 بازدید

36 بازدید امروز

1072 بازدید دیروز

2709 بازدید یک هفته گذشته

Powered by Gegli Social Network (Gohardasht.com)

آخرين وبلاگهاي بروز شده

Rss Feed

Advertisements

Copyright ©2003-2020 Gegli Social Network (Gohardasht) - All Rights Reserved

Developed by Dr. Mohammad Hajarian

Powered by MainSystem