×

Please choose your language

لطفا زبان خود را مشخص کنید

×
We use cookies to ensure you get the best experience on our website. Ok, thanks Learn more
× im only responsible for what i say not for what you understand
×

آدرس وبلاگ من

cardinal.gegli.com

آدرس صفحه گوهردشت من

gegli.com/cardinal2

لیست دوستان

× Access to this person's groups list is not allowed for anybody

آرشیو

جالبه ! برخی مطالب و اتفقاقات در این فضا گاهی بقدری تکراری و خنده دار است که آدمی متوجه این حقیقت میشود که تمامی زندگی و زوایایش به همین صورت از این قاعده مستثنی نیست و تابعِ همین امر همگی ما بدون یادگیری و عبرت، مکرر همان سیکل را دور میزنیم و همان تجربه های را نشخوار میکنیم.

مدتها قبل در این سایت ابهام و اشتباهی موضوعی و محتوایی راجع به مقوله وبلاگ و وبلاگ نگاری  پیشامد کرد که در همان مقطع طی مطلبی طنزگونه سعی بر این شد که  برای تعدادی از دوستان رفع شبهه شده و تفهیم شود که عنوان وبلاگ الزاما نوشتن را متضمن نمیشود همانگونه که برخی وبلاگ ها که در اصل فتو بلاگ هستند با انتخاب عکسهایی موضوعی یا محتوایی به مطلب مورد نظرشان می پردازند یا با انتخاب جملات قصار بزرگان یا ترکیب این دوبا هم  یا انتخاب مطلبی به فراخورِ حال و هوای مدیر وبلاگ یا فضای موجود از کتاب یا منبعی دیگر

آنچه قابل تامل است نوع دیدگاه و زاویه نگاهِ مدیر وبلاگ برای پرداختن به موضوع یا مطلبی خاص است ضمن اینکه توانایی و شیوایی قلمِ هر کس در زیرنوشت ها و کامنت ها و حواشی هر مطلب گویای توانمندی و بهرمندی فرد از دایره واژگان و اشراف بر موضوعات پیرامون است و الزاما در نگاشتن مطلبی خاص مهرِ تایید نمیخورد و از این قسم مکررات کودکانه که در آن زمان بهانه ای به دست برخی تنگ اندیشان داده بود تا روندی تخریبی را در پیش گرفته و عقده از دلِ تنگ شان بگشایند و بار دل زمین گذارده و نفسی تازه کنند.خب ، بنا به مقتضا خواندن آن مطلب و پست مسبوق را لازم دیدم و رملِ روزگار چنان بر اسطرلاب افتاد که مقرر شد تا دگر باره بخوانیدش...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

http://aks.roshd.ir/photos/5.172.medium.aspx



قدیم ترها تو اون شهری که ما زندگی میکردیم چندتا سینما وجود داشت که هر کدام نوعی خاص از فیلم و ژانری مشخص را نمایش میدادند ، به جز یکی که از هر دری سخنی داشت و سر به هر سوراخی میکرد...از فیلمهای هندی و اشک آور تا فیلمفارسی از وسترن تا سینمای کلاسیکِ اروپا از کارتونهای والت دیسنی تا مراسم تاج گذاری و تولدِ آن خلد آشیان و غیره... پر واضح و بدیهی بود که در این میان نمیشد هیچکدام از ژانرهای مختلف را منتصب به شخصیت صاحب سینما یا آپاراتچی دانست و قطعا بنا به سلایق و گوناگونی مخاطب این رویه را پیش گرفته بود  وبه عبارتی هیچ یک از فیلمها  ، زبان حال نمایش دهنده فیلم نبود
حالا حکایت این گوشه از حوضخانه ی  گوهر ، حکایت همان سینماست.نگاشتن یا مونتاژ مطالب عشقی عاطفی حکایت از عاشق پیشگی صاحبش نیست و یا پرداختن به موضوعات اجتماعی و سیاسی و طنز، سندی بر جامعه شناس یا سیاست باز یا طناز بودنِ نگارنده اش
سرگرمی سرگرمیست و لاغیر. میماند قلم و نوشتن. در ابتدا ذکر این مهم را لازم میدانم که ساحت قلم آنچنان شانی دارد که ورود به این وادی گاو نر میطلبد و مرد کهن ...که نه بنده آنچنان کهنسالم در این وادی و نه گاو نر و به عبارتی وَرزایی در اختیار دارم برای کوبیدن این خرمن. اما از آنجایی که به این امر وقوف دارم که حتما نمیبایست علامه باشی ، که خلاقیت درهر عرصه ای و با هر میزان دانسته و اندوخته منجر به نو آفرینی شده و ممکن است مورد لطف و توجه عده ای یا بر عکس صَب و ذَم عده ای دیگر قرار بگیرد ، بنا به فراخور حال و روزگار از خرده پیله هایی که در خورجین ایام اندوخته ام مطلبکی را سرهم بندی کرده و به جناب آپارتچیِ گوهر سپرده تا بلیط بفروشد و به اکران عموم گذارد ، تا قبول افتد و بفروشد یا نه.
دوستانی ، البته از جنس آسمانی !، طی پیامهای مکرر قائل به همدردی بودند از بابت جفای یار و روزگار بدکردار و بی وفایی اغیار.
که آقا این معشوقه جات لیاقت چنین عشق افلاطونی را ندارند و چه و چه ، که این حقیر در کمال احترام پاسخ قاطع دادم حاشا و کلّا که بنده اصولا خری داشته باشم که در باب دُمش همدردی کنم  با حضرات عِلیّه. قدر مسلم اینکه اگر زمانی فیلمان یاد هندوستان کرد به صراحت تمام ابراز علاقه کرده و از هیچ لقلقه ی خاله زنکانه ای هم واهمه ندارم و قطعا از فرمول  اثبات برادری در عیان و ترکاندن لاو در نهان پیروی نخواهم کرد.و قطعا رفت و آمدهای معمول وبلاگی را بحسابی خاص واریز نکرده که مدتهاست دُم خرمان را گره زده و فرستادیم پیِ کارش در این مطبخ خانه.
یاد یک دیالوگ از آل پاچینو افتادم تو فیلم بوی خوش زن : زن ها ... تا حالا به زن ها فكر كردی؟ كی خلقشون كرده؟ خدا بايد يه نابغه بوده باشه
و در مورد مسایل روانی و فکری هم به همین منوال . نگاشتن مطالبی که در حوضه ی اندیشه و تکثر افکار و منویات درونی و مجادله منیت های هزارگونه و هزار رنگ درون انسان است به معنای دیوانگی و جنون و تائید یا تکذیب این حقیر نیست که البته این موهبت را آرزو میکنم از حضرت او به سبب راحت خیال...(دیوانگی را عرض میکنم). بدیهی است این درگیریهای ذهنی و این قال و مقالهای درونی دغدغه هر موجود دوپای صاحب تفکریست و عمومیت دارد ، حالا این وسط یکی فضول میشود و پرده دری میکند و از خروارها افکار گل یا پوچ به قدر جیب تنبانش خیرات میکند در میان خلق الله به جهت کسب صواب، دلیل بر خاص بودن این فرایند پیچ در پیچِ افکارفقط برای او نیست که این حال و روز همگان است. منتها به دلیل خاصیت ستار العیوب بودن بشراست (البته فقط در مورد خودش)که از ابراز این زخمهای ناسور چشم پوشیده و در پستوخانه ذهن پنهانش کرده وهمواره چهره ی بَزک کرده را به نمایش میگذارد.
و نکته آخر اینکه برخی از دوستان فرموده اند که چرا اینهمه تلخ هستی؟  عرض به حضور منورتان اول اینکه هرکدام از مخلوقات خداوند به گونه ای هستند ...خلقت ما هم اینگونه افتاد ، شاید در روند تکامل نقصانی ایجاد شده و مقداری زهرِ هَلاهِل به جانمان تزریق شده.اما عزیزدلِ برادر آنچه را تلخی مینامی ناخن کردن زیر خشک زخمی است که خودت جرات کندنش را نداری ...البت بنده هم فلورانس نایتینگل نیستم که به زخم کسی بپردازم اما از آنجایی که این زخمها عمومیت دارد هر کس که مجروح باشد دردش میگیرد ایراد از پنس و یا قیچی نیست!...درد جای دیگریست. گیرم که من بشوم حلوای زعفرانی، عسل ، باقلوا ، تو بهبود می یابی؟!...صورت مساله را پاک کردن ،حلِ مساله نیست. قهوه هم تلخ است اما نوشیدنش موجب انبساط خاطرمیشود
 اگر طعمش را تحمل کنید
بگذریم... به هر حال درِ این تماشاخانه روی پاشنه ای خاص نمیچرخد... گاهی دوفیلمه نمایش میدهد و گاهی برای تعمیرات سالن یا تعویض ذغالِ آپاراتش و یا وصله ی روکش صندلی هایی که عزیزانِ جان جِرواجر کرده اند چند روزی تعطیل میکند...
در این میان البته که گیشه مهم است برای رونق و بهبودی کسب اما از آن مهم تر حضور تماشاچی هاییست که اگر خوششان هم نیامد رک و راست بگویند خوشمان نیامد به این دلیل. زبان کنایه و نیش و متلک به مثابه ریختن پوست تخمه و ته سیگار در کف تماشاخانه و پاره کردن صندلیهاست ، که نه تنها کمکی نمیکند که باعث زحمت هم میشود که البت اینگونه حرکات مدتهاست از فضای تماشاخانه های این دیار رخت بربسته و دور از شان تماشاچی ایرانیست حالا یا با نصب تابلو یا به زورِ دگنکِ کنترل چی.
                                  
بعدنوشت: شکستن شیشه های تماشاخانه از پسِ دیوارحوضخانه ، تعطیلی و هزینه تعمیر را بدنبال خواهد داشت

چهارشنبه 31 تیر 1394 - 11:18:56 AM

ورود مرا به خاطر بسپار
عضویت در گوهردشت
رمز عبورم را فراموش کردم
نظر ها

http://2darajahzireshab.gegli.com

ارسال پيام

جمعه 16 مرداد 1394   12:44:54 PM

سپاس

آخرین مطالب


جان من است او


big bang


فانتزی بُعد یازدهم


its a mans


it takes



infinity


اولین قانون جهان


soridan


fantasy


نمایش سایر مطالب قبلی
آمار وبلاگ

375937 بازدید

313 بازدید امروز

264 بازدید دیروز

2237 بازدید یک هفته گذشته

Powered by Gegli Social Network (Gohardasht.com)

آخرين وبلاگهاي بروز شده

Rss Feed

Advertisements

Copyright ©2003-2020 Gegli Social Network (Gohardasht) - All Rights Reserved

Developed by Dr. Mohammad Hajarian

Powered by MainSystem