×

Please choose your language

لطفا زبان خود را مشخص کنید

×
We use cookies to ensure you get the best experience on our website. Ok, thanks Learn more
× im only responsible for what i say not for what you understand
×

آدرس وبلاگ من

cardinal.gegli.com

آدرس صفحه گوهردشت من

gegli.com/cardinal2

لیست دوستان

× Access to this person's groups list is not allowed for anybody

Crow

آرشیو

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نه تو خودت به من بگو... در این شهر، در هیچ کجای این شهر، کلاغی نیست که عینک آفتابی به چشم زده باشد و مذبوحانه و زیر لب صدای زنگوله کاروان شترهای مخملی را در بیاورد؟ اگر هست، تو را به خدا، به من بگو... می خواهم برایش یک فلوت هندی و یک طبل مصری ببرم! می خواهم زیرجُلَکی برایش دعایی، وردی، چیزی بخوانم که از شهر ما نرود. می خواهم شب ها یک ساعتی گوشه میدان بشینم و سیگار هایم را که کشیدم، برایش یک شعر بگویم. تو هم بیایی و شعرم را که خواندی، همانطور آرام که می خوانی، تو هم برایش یک شعر بگویی... می خواهم آخر شب ها که به خانه بر می گردیم، صدایش ما را هی بخنداند...
می دانم که هست.

.

.
شبش نوشت: دیدی گفتم هست... می دانم تو هم دیدی اش که بالای برج میلاد نشسته بود و پیپ شب گاهی اش را می چاقید

       http://www.lenzor.com/public/public/user_data/photo/3/2149-8ff694813f8fcfaa43ffc635c1c20dfa-l.jpg

چهارشنبه 29 بهمن 1393 - 11:44:11 AM

ورود مرا به خاطر بسپار
عضویت در گوهردشت
رمز عبورم را فراموش کردم
نظر ها

http://cardinal.gegli.com

ارسال پيام

یکشنبه 3 اسفند 1393   12:16:05 PM

برخی خط سیر اندیشه و نوشته های سلین را مالامال از سیاهی و بدبینی مفرط میدانند .اما دراین بین جای جای رد پای حقایق نفرت انگیز جامعه ی بشری ودر غایت تنها بودن انسان حتا با تشکیل تشکل ها و گروها و شاکله های جمعی اش مشهود است.خب طبیعتا بسیاری او وتفکرات و مکتوباتش را برنمیتابند .

دوست من ، این همذات پنداری ها در دوره های مختلف دامان اکثر ما را گرفته و مدتی بعد دگردیسی و پوست انداختنی دیگر . و در این سن شده ایم ملغمه ای از آن همه ای که روزگاری برای هر چند صبا لباس یکی شان را به تن کردیم. اجتناب ناپذیر است گاهی دچار حس هایی شدن که بزرگانی چون آنان که نام بردی و صدها دیگر گواه بر وجود ش در وجود آدمی بوده اند

اما با تلخی تمام می پذیرم این طردشدگی اجتماعی را به لحاظ ساختار انتقادی و چالش برانگیزی امثال ما که به زعم دیگران وصله ای ناهمگون به نظر میاییم. شاید بقول هربرت مارکوز در "انسان تک ساحتی" نخستین گام به سوی سازندگی جهان فردا تبین "نظریه انتقادی"ست.اینکه سازندگی جهان فردا به طرد و انکار نظامات اجتماعی امروز وابسته است و بالضروره باید ناخشنودی و پرخاشگری در اندیشه ها راه یابد و ارزش های جوامع پیشرفته صنعتی که همگی مبتنی بر  کمیت هاست مطرود گردد. این یک ضرورت تاریخی است و ظهور چنین اندیشه ای مستلزم آگاهی و خردگرایی ویژه ای برتر از خردگرایی و آگاهی تکنولوژی است .این نظریه به خصوص با خودکامگی نظامهای سیاسی و اقتصادی معاصر که برآیندی از نوع تفکر و اندیشه ی انسان عصر حاضر است پیکار میکند و برسر آن است که "فرد" بشری را به حاکمیتی که پیش ازاین برسرنوشت خود داشته بازگرداند و از تنگنای غفلت و بی خبری نجاتش دهد...

تابع این روند تفکر که بقول تو دوست عزیز شاید مارکوز هم مانند دیگران فقط آنچه در بین بسیاری از انسان های عصر حاضر وجود دارد را به نوشته درآورده ،درد مثل من و مثل تویی همین نوع دیدگاه انتقادی و سایش گر و چالش برانگیز است که اکثریت کرخت و مخمور و مدهوش و مسخ شده برنمی تابندش و ممهورت میکنند به مهرها و وصله های گونه گون و راندنت به انزوا که در گذشت ایام به این درک میرسی که قادر به تفهیم و انتقال این شیوه ی نگرش به اکثریت نیستی و میخزی به مغاک تنهای ات و شاهد این زاد و ولد ناقص و رشد سرطان گونه ی آنجه در تضاد با فطرت و اصالت انسانیت انسان است و الاماشاالله دلم پر است از این قصه که سری به درازای این جنگ در طول تاریخ تخمیه بشر دارد

 

http://cardinal.gegli.com

ارسال پيام

شنبه 2 اسفند 1393   12:34:45 PM



لیون:هی مکس،تو قصه ی مترسک رو شنیدی؟

مکس:نه

لیون:تو فکر می کنی کلاغ ها از مترسک می ترسن؟

مکس:آره،فکر کنم می ترسن.چطور مگه؟

لیون:نه،کلاغ ها نمی ترسن،مطمئن باش

مکس:خدا لعنتت کنه لیون،کلاغ ها می ترسن

لیون:نه کلاغ ها می خندن

مکس:مزخرف میگی

لیون:نه،کلاغ ها می خندن.نگاه کن،مزرعه داره،یه مترسک رو اون وسط میزاره،خب.

یه مترسک با یه کلاه بامزه و صورت مسخره.کلاغ ها اون بالا پرواز می کنن و اونومی بینن و بهش می خندن،مترسک اونا رو می خندونه.

مکس:مرده شورت رو ببرن،یعنی کلاغ ها می خندن؟

لیون:آره اونا از خنده روده بُر میشن.بعد میگن که خب اون مزرعه داره اون پایین آدم خوب نازنینیه،اون ما رو خندوند،پس ما اذیتش نمی کنیم.

«بخشی از فیلم مترسک-1973»

http://cardinal.gegli.com

ارسال پيام

شنبه 2 اسفند 1393   11:15:47 AM

این مهم از قلم افتاد:

...و تعصب یعنی ذهن شرطی شده . ذهن که شرطیِ مرگ شود، خود بخود پشتِ واژه ی "فتوا" ، کلمه ی" قتل" را می بیند!

پس افتخار دانستن قتلِ عام یا خاص و محکوم کردن به خیانت و بی وطنی و امثالهم  برای این جماعت در هر دوره ایی میتواند افتخار تلقی شود.خواه پیش از اسلام و کشتار مزدکیان و بلوچ ها و گیلک ها توسط انوشیروان و خواه قتل عام یهودیان در غزوه ی بنی قریطه و انواع ترور و جنایت در گوشه گوشه ی تاریخ این سرزمین .

حس "آنتوان روکانتن" تو" تهوع" سارتر رو دارم رفیق

(اگر وجود دارم به این سبب است که از وجود داشتن دلزده ام . منم ، منم که خودم را از نیستی که خواهانشم بیرون می کشم : نفرت و بیزاری از وجود داشتن هم شیوه هایی است برای واداشتنم به وجود داشتن ، به فرو بردنم درون وجود) .

 

http://cardinal.gegli.com

ارسال پيام

شنبه 2 اسفند 1393   11:07:55 AM

خانم یلدا سپاس  که من رو میخونید

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

همشهری خوبم همایون عزیز.

عرصه ی سخن، بس تنگ است!

عرصه ی معنی فراخ است!

از سخن، پیشتر آ!

تا فراخی بینی و،

عرصه بینی!

هنوز ما را، "اهلیت گفت"،نیست!

کاشکی "اهلیت شنودن"، بودی!

 "تمام - گفتن" ،میباید،

و"تمام- شنودن"!

بر دل ها ، مهر است

بر زبان ها مهر است،

وبر گوش ها مهر است!

شمس تبریزی

ــــــــــــــــــ

این یکی از شاخصه های مردمِ این مرز پرگهر است که یا از این سوی بام میافتند یا از آن سو!

یا آنچه دارند از هویت و فرهنگ و آداب و رسوم و هر آنچه سبغه  و شناسه ی مردمِ یک اقلیم و سرزمین است را به یکجا وا می نهند و مترسکی میشوند پوشالی که هر لحظه به شمایلی تغییر فرم و رنگ می دهد و یا آنچنان غرق در تعصب و تحجر و واپسگرایی و دگماتیسم ،حال از نوع اهورا ساسانی اش یا از نوع (اهلا و سهلا یا اخوانِ الایرانی) هستند که نه روح پاکی در گذشته ی نیاکان ما قبل از انحطاط توسط کاهنان زیاده طلب و اشراف متکبر را درک میکنند و نه آن مفاهیم انسانی و متعالی نهفته در آموزه های مذهبی صرف نظر از زبان و هویتِ آورنده اش را. 

 من هم کلاغ ها را دوست دارم رفیق . آن هم از نوعی که تعریفش در بالا آمد...

http://2darajahzireshab.gegli.com

ارسال پيام

چهارشنبه 29 بهمن 1393   2:22:31 PM

Likes 1

بدترين حال دينا اينه كه

آدم دلش هيچي نخواد

آخرین مطالب


جان من است او


big bang


فانتزی بُعد یازدهم


its a mans


it takes



infinity


اولین قانون جهان


soridan


fantasy


نمایش سایر مطالب قبلی
آمار وبلاگ

377253 بازدید

49 بازدید امروز

1072 بازدید دیروز

2722 بازدید یک هفته گذشته

Powered by Gegli Social Network (Gohardasht.com)

آخرين وبلاگهاي بروز شده

Rss Feed

Advertisements

Copyright ©2003-2020 Gegli Social Network (Gohardasht) - All Rights Reserved

Developed by Dr. Mohammad Hajarian

Powered by MainSystem