×

Please choose your language

لطفا زبان خود را مشخص کنید

×
We use cookies to ensure you get the best experience on our website. Ok, thanks Learn more
× im only responsible for what i say not for what you understand
×

آدرس وبلاگ من

cardinal.gegli.com

آدرس صفحه گوهردشت من

gegli.com/cardinal2

لیست دوستان

× Access to this person's groups list is not allowed for anybody

ساعت صفر

میگفتی نیِستان است 
نه ، مرداب است... نی زاریست زار
نی های نحیف و بدبو
با اشاره ی باد به هرسو
عریان
دست هایشان در روند تکامل
پوشش آلتشان
درون تهی
با دستانِ تهی
آنچنان که باد
از درونشان هوهوکشان
نوایش را به رخ میکشد
 و بیچاره نی،
صوت داوودی را ز خود میداند
اینجا پیر نی ها
با ریشِ بلند چونان
یائسه ای به حیض نشسته
شَتک های خونابه وعُفن
به هرسو میپراکنند
عقده ه های فرو خورده
و جوانیِ به فنا رفته
درخفقان دهه ی شصت
غوطه خوردن در نوستالوژی کلاه مخملی ها
 مبشراً و نذیرا
قصه های کلثوم ننه نشخوار میکنند!
نسلی از پای این جماعت سر بر میاورد
پاجوشِ این روندِ فَرگشت
در نی زار تهی ازمغز
با ابروهای گرفته و گونه های بزک شده
گویی ریشه در هوا دارند
معلق...
همچنان درون تهی
و هرلحظه... به اشاره و اراده ای
شلوارهای بوگندویشان را پایین کشیده
و آلتشان را به سمتی حواله میکنند
آنچنان که مرزی بین خودشان و آلتشان نیست
یکی میشوند
با قلاده های طلا
آلتی در دستِ پیرآلتی دیگر
پیرمرادهای متفکر و آلت بدست
نسل بجا مانده از یقه های تا ناف چاک خورده
با سیبیل نیچه وشاپوی ملک مطیعی وشعر نیما
از فرازآلتشان سرک میکشند به چاکِ پستانِ نیستان
وبا خودارضایی فکری
اندیشناک ندای مبشراً و نذیرا سر میدهند!
 هر بارنشئه ی جنباند یکی ازپاجوش های تهی تر از خود
ضیافت یاوه برپا میکنند
ومصداق سلطانیِ شغال در بیشه ی بی شیر.
سرخوش از زخم خوردنِ یک درخت
با لرزش پایین تنه شان
ولذت ناشی از یک خودارضایی دیگر
ندای مبشراً و نذیرا سر میدهند!
میگفتی نی زار جزبه آتش سامان نگیرد
خرجش دایورت کردنشان به تخمِ چپ است
یا گیراندن یک کبریت در این خشکستان
اما نه ، شاید
به گفته آن فرانسوی دیوانه
"زمانی که دشمن اشتباه میکند جلوش را نباید گرفت"
این نابودی از درون است
اضمحلالِ یک روند
فروپاشی یک تفکر
تفکرناشی ازمکیدن پستانهای خشکیده ی تحجُّر
برنتابیدن گونه ای دیگر
تخریب جنگل
تا گستراندن نی زار
برای ریشه در گندابِ شاش هایشان داشتن
همچنان...
برای غوطه در عرصه ی لجنِ تزویر
همچنان...
و به زعم خود سیراب شدن
وسِقط کردنِ جنین های نارس در پهنه ی جهل
از زُهدان دروغ وفریبایی واژگان
شاید اینجا همان آلکُندوچی آیلاست!
آیلا میگفت: در آلکُندوچی
باید تخته سنگی باشی در کنار ساحل
برای خودت سوت بزنی
 گهگاه به کشتی ها فحش بدهی
غرق شدنشان را به تماشا بنشینی
و فریاد بزنی:
"آهای حرام زاده ها من هنوز زنده ام"
شاید راست میگفت
آیلا زخم خورده ی نی زار بود

مثل من ، مثل تو
مثل ما...

جمعه 31 مرداد 1393 - 6:52:18 PM

ورود مرا به خاطر بسپار
عضویت در گوهردشت
رمز عبورم را فراموش کردم
نظر ها

http://cardinal.gegli.com

ارسال پيام

سه شنبه 4 شهریور 1393   5:00:43 PM

شرایط موجود گواه درستی گفته ی ناپلئون بناپارت در متن فوق است!

"زمانی که دشمن اشتباه میکند جلوَش را نگیر" 

دوستان قدیمی تر خوب بیاد دارند یکی از وبلاگ دوستان که بنده همواره بخوبی از ایشان یاد کرده ام

یک هفته تمام این حقیر را آماج تندترین الفاظ و توهین ها قرار داده بود و در مقابل سکوت من آبی بود بر آتش تا این تخلیه روانی پایان گیرد و همین داستان بارها برای دوستان دیگر از جمله شهرام و زینب و مهران و...اتفاق افتاد!

به گمانم این دوست تازه وارد آشنا به نظر میرسد .نیست؟

ای کاش به سیاق دیگر آمده بود تا با استقبال دوستان قدیمی اش ولو با هر اختلاف نظر و عقیده قرار میگرفت.

http://violetflower.gegli.com

ارسال پيام

دوشنبه 3 شهریور 1393   8:17:30 PM

سکوت می کنم....!
چون صدای تو را در سکوت می شنوم !
تو که تمام دنیای پر از فریادم را  به یک باره خاموش کردی !
و به من سکوت را هدیه دادی...!!!
سکوت همیشه به معنای" رضایت " نیست
گاهی یعنی خسته ام از اینکه  مدام به کسانی که
هیچ اهمیتی برای فهمیدن نمی دهند توضیح دهم .
سکـوت می کنم ، نه اینکه دردی نیسـت،
گلویی نمانده است برای فـریـاد
کاش اینقدر که حالا هستـی،دیـروز بـودی
امروز بی فایده است من از دیــــروز شکسته ام 
مرهــم امروزت نوشداروی پس از مرگ سهراب است

http://cardinal.gegli.com

ارسال پيام

دوشنبه 3 شهریور 1393   2:05:13 AM

Likes 1

خانم صادقی و خانم بهار ممنون از لطف شما
مریم جان .تبریک میگم .این توانایی حالا با هر انگیزه و پشتوانه ای قابل تقدیره . تمام این مدت دوستان
رو از قلم شیوایی که داری محروم گذاشتی.
همایون عزیز . داستانی عوامانه در دیارمان نقل است از دیرباز که روزی سعدی علیه الرحمه از بازار
میگذشت که متوجه شد چیزی از پشت سر ماتحتش را لمس کرد و متعاقب آن صدای کودکی برخاست
که من سعدی را انگشت کرده ام ! سعدی برگشت و ناز بچه ای دید و بدنبالش در میان جمعیت نگاهش
را گرداند تا یکی دو تن از شیوخ بخیل و جاهل و تنگ نظر را در میان همهمه ی بازار دید.
رو به کودک گفت : پسر جان از من که به تو آسیبی نرسیده این چوبی که در آستین تو نهاده اند تو را
بزرگ نشان نمیدهد. کودک بنا به جهالت سن گفته ی شیخ اجل را نفهمید و باز جار زد که آهای مردم
من سعدی را انگشت کرده ام. سعدی کودک را به روی شانه ی خود نشاند و در بازار گشت .کودک
آنچه آموخته بود فریاد میکرد و شیخ اجل میگفت عاقلان دانند.
حکایت ما با این درب خانه بی شباهت به این داستان نیست. دامنه ی تنگ نظری و حسد بنا به ماهیتش
برآیندی جز فحاشی و لوده گویی و پرده دری ندارد اما مردم همواره شاهدند و عاقل.

http://maryam2012.gegli.com

ارسال پيام

شنبه 1 شهریور 1393   10:44:24 AM

زخم خورده بود

مثل تو مثل من

مثل همه نسل پر عقده دهه پنجاه و شصت و تا انتهای زمان

گویا ما را با زخم همزیستی است دیرینه

هم زخمان من

همان ادمهای دروغگوی پست، از من هستند از میان همان مردابی که من در آن زیسته ام

همان که مرا با هزار عقده پنهان و آشکار در آن زاییدند و من سر بر آوردم دروغ گفتم تزویر کردم و با لبخند دروغشان و دروغ هایمان را پذیرا شدم.

ما نسل هرزگی ذهن و فکریم و دروغ دل و ایمان و در تنهاییهایمان به وسعت آسمان تنها

http://asmaneabe2000.gegli.com

ارسال پيام

جمعه 31 مرداد 1393   9:46:14 PM

بعضي وقتا يادم ميره زنده ام

                           يادم ميره زندگي 

                                               زنده ام يا مرده ام

                                                                  يه زنده ولي مرده ام


http://asmaneabe2000.gegli.com

ارسال پيام

جمعه 31 مرداد 1393   9:25:30 PM

 

سراب با من گفت : از تعقيب من دست بردار

گفتم : تويي تنها عشق من ، زيرا که ناممکني

ترا تعقيب مي کنم چون هرگز جز سايه ات را لمس نکرده ام

و دوست داشتنت را ادامه مي دهم

زيرا تو رهايي ، حتي از جسمت

تو شرابي بي جام و من چونان توام

دختر آزادي ، و جام من ، فضا و کوچ است

اگر آزادي بهاي عشق باشد

پس اي عشق رمنده جيوه سان

بدرود

اي فريبکار رباينده . اي تاجر زنجيرها

اگر آزادي بهاي استقرار و وجاهت باشد

پس بايد قاب هاي زرّين تصويرهاي ما

رهسپار دوزخ شوند

نه چيزي، نه کسي ، نه عاطفه اي ، نه رشوه اي

پربها تر از آزادي در نظرم نيست

پس بايد آزادي کفن من باشد

 

http://violetflower.gegli.com

ارسال پيام

جمعه 31 مرداد 1393   8:24:57 PM

با عرض سلام و ادب خدمت دوست گرامی

جناب آقای داریوش عزیز..خیلی خوشحالم از حضورتون

ضمنا از اینکه کامنت هام ربط چندانی به پست شما نداره معذرت میخوام

“ اسیر ” گذر زمان نباش . . .
“ اثر ” گذار باش . . .

http://violetflower.gegli.com

ارسال پيام

جمعه 31 مرداد 1393   8:22:05 PM

شعرهایم را میخوانی
و میگویی روان پریش شده ام !
پیچیده است قبول
اما من فقط چشمهای تو را مینویسم
تو ساده تر نگاه کن

عاشق خدا باش ،

نه عاشق کسی که عاشق خداست...

به یاد خدا بیفت ،

اما نه با یاد کسی که به یاد خ

http://violetflower.gegli.com

ارسال پيام

جمعه 31 مرداد 1393   8:21:39 PM

 گاهی دلت بهانه هایی می گیرد
که خودت انگشت به دهان می مانی…!!
گاهی دلتنگی هایی داری که فقط باید
فر

http://violetflower.gegli.com

ارسال پيام

جمعه 31 مرداد 1393   8:20:22 PM

گاهی دلت بهانه هایی می گیرد
که خودت انگشت به دهان می مانی…!!
گاهی دلتنگی هایی داری که فقط باید
فریادشان بزنی اما سکوت می کنی
گاهی..!! پشیمانی از کرده و ناکرده ات
گاهی دلت
نمی خواهد دیروز را به یاد بیاوری انگیزه ای برای
فردا نداری و حال هم که
گاهی فقط دلت
میخواهد زانو هایت را تنگ در آغوش بگیری وگوشه ای
گوشه ترین گوشه ای! که می شناسی بنشینی و”فقط
نگاه کنی
گاهی چقدر دلت برای یک خیال راحت
تنگ می شود

http://violetflower.gegli.com

ارسال پيام

جمعه 31 مرداد 1393   8:19:02 PM

هنوز آنقدر ضعیف نشده ام
که خطرِ ریزشِ این کـوه را جار بزنم
اما تــــو
حوالیِ من که می رسی احتیاط کن

هنوز آنقدر ضعیف نشده ام
که خطرِ ریزشِ این کـوه را جار بزنم
اما تــــو
حوالیِ من که می رسی احتیاط

http://violetflower.gegli.com

ارسال پيام

جمعه 31 مرداد 1393   8:18:16 PM

 ..........

http://violetflower.gegli.com

ارسال پيام

جمعه 31 مرداد 1393   8:16:20 PM

چـه کَسـی گُفـته که مَـــــــن تَنــــهایَم؟!...
مَــــــــــــــــــــــن،
سُــکـوت،
خاطِرات،
بُغــض،
و اَشــک،هَمـــیشــــــه با هَمیـــــــم...!!
بِگُــــــــذار تَنـهایــی اَز حَســــودی بِمیـرَد...!

این دخترایی که چشاشون همیشه یه رنگهــ

اینا که آل استار میپوشند جای کفش پاشنه بلند

اینا که نگرا

http://violetflower.gegli.com

ارسال پيام

جمعه 31 مرداد 1393   8:14:11 PM

دلم پراست:
پر پر پر...
آنقدر که گاهی اضافه اش ازگوشه چشمانم می چکد

میگی مهم نیست اما تا اسمشو میشنوی داغ دلت تازه میشه!
میگی مهم نیست اما تا بهش فکر میکنی اشک تو چشما

http://violetflower.gegli.com

ارسال پيام

جمعه 31 مرداد 1393   8:10:19 PM

فــــکر کـــنـــم
بـــه بــــــوي عـــطـــر تـــو حســـاســـيــت دارم
هـــمـــين کـــه در ذهـــنــــم مـــي پـــيچــــد
از چــِــشـــم
اشـــک مــــــي آيــــــد

فــــکر کـــنـــم
بـــه بــــــوي عـــطـــر تـــو حســـاســـيــت دارم
هـــمـــين کـــه در ذهـــنــ

آخرین مطالب


جان من است او


big bang


فانتزی بُعد یازدهم


its a mans


it takes



infinity


اولین قانون جهان


soridan


fantasy


نمایش سایر مطالب قبلی
آمار وبلاگ

375873 بازدید

249 بازدید امروز

264 بازدید دیروز

2173 بازدید یک هفته گذشته

Powered by Gegli Social Network (Gohardasht.com)

آخرين وبلاگهاي بروز شده

Rss Feed

Advertisements

Copyright ©2003-2020 Gegli Social Network (Gohardasht) - All Rights Reserved

Developed by Dr. Mohammad Hajarian

Powered by MainSystem