×

Please choose your language

لطفا زبان خود را مشخص کنید

×
We use cookies to ensure you get the best experience on our website. Ok, thanks Learn more
× im only responsible for what i say not for what you understand
×

آدرس وبلاگ من

cardinal.gegli.com

آدرس صفحه گوهردشت من

gegli.com/cardinal2

لیست دوستان

× Access to this person's groups list is not allowed for anybody

شاید ...

 

ابلیس را گفتند سجده کن . گفت: (انسان) بیاورید تا سجده کنم !

درعرفان اسلامی و آنچه که از مکتب تصوف وهمچنین مکاتب کهن غیراسلامی و غیرایرانی مانند کابالا در دین یهود و اشراق هندوان و حتی مکاتب کنفسیوسی و بودایی وآموزه های سرخپوستی آمریکای لاتین در رابطه با وصل به منبع عشق یا خدا یا نیروی لایزال کائنات برمیاید یک نکته و یک وجه اشتراک ،نظر و توجه مخاطب را بخود جلب میکند ؛ ایجاد "سکوت" و جلوگیری از هیاهوی ذهن در جهت شنیدن صدا و آهنگ خدا واتصال به ذهن کیهانی.

در متدهای نوین روانشناسی و خودشناسی مدرن و امروزیِ برخاسته از مغرب زمین نیز تمام توجه به این مضمون معطوف است که با تکنیک هایی چون مراقبه و ریلکسیشن و مدیتیشن در جهت پیشگیری از جنجال فکری و ایجاد آرامش درونی گام برداشته شود و با تکرار واژه ای خاص شبیه مانترا یا وِرد و یا همانند تکرار اذکار مختلف در مذاهب گوناگون ضرب آهنگی پیاپی را به ذهن دیکته کرد تا موجب آداپته شدنش در جهتی خاص شود . آنچه در تمام این مانتراها و واژه ها مشترک است حضور یک حرف مشخص است. حرف (آ).

این نکته را قبلا در نوشته ای در وبلاگ مسدود شده ام ذکر کرده ام اما به منظور روشن شدن موضوع تکرارش خالی از لطف نیست

اگر توجه کرده باشید حضور حرف (آ) در تمامی این اذکار و اوراد و مانتراها بخوبی قابل تشخیص است این مهم در نامهای گوناگونی که به ماهیت منبع آفرینش تعلق گرفته چشمگیرتر است نامهایی چون خدا...گاد...الله...اهورامزدا...برهما و هزاران نام دیگر که در فرهنگها و زبانهای مختلف به آفریدگار اطلاق شده تصادفی نیست؛ تا جایی که اگر این مطلب را خود به بوته آزمون بگذاریم پس از مدتی متوجه این واقعیت میشویم که اتفاقی خاص و غیر قابل توصیف در روند فکری و روحی و به تبع آن در بیرون و در عرصه جهان مادی اطراف و زندگیمان در شرف وقوع است. تو گویی ضرب آهنگ حرف (آ) به گونه ای غیر قابل توضیح ذهن را با کل کائنات هماهنگ کرده و وجودت را نظم میبخشد.تا جایی که احساس میشود این حرف بگونه ای ناشناخته آوای آفرینش است .بعنوان مثال در سکس ، لحظه ارگاسم را مد نظر قرار دهید .صرف نظر از زبان و فرهنگ همواره یک صدا و یک آوا از زن و مرد شنیده میشود (آآآآآ). این لحظه در فرایند سکس لحظه خلق و آفرینش موجودی نو و جدید است و یا زمانی که شخص به نقطه استیصال رسیده و از تمام راهکارهای موجود چشم بسته و در نهایت ناچاری فریادی از سر استمداد از عمق جان برمیاورد ودر پی راهی جدید است همواره این فریادها ، آوا و بانگ (آآآآآآ) را بگوش میرسانند و همچنین میتوان ردِپای این حقیقت را در بسیاری از وقایع دنبال کرد.توجه به این نکته هم جالب توجه است که برای ادای این حرف هیچ نیازی برای به کار انداختن عضلات صورت، لب و یا زبان نیست و تنهای آواییست که از عمق حلق و درون جان طنین انداز میشود

به لحاظ نظری و علمی با توجه به استفاده از روشهای گوناگون برای سکوت ذهن آنچه در این میان باید اتفاق بیفتد مدیریت انرژی بالقوه مغز و هدایت آن در جهتی متمرکز میباشد .باز هم برای تفهیم بهتر، تمثیلی از مولانا را نقل به مضمون میکنم : ذهن مانند آینه ای بزرگ و شفاف است که در صورت آرامش عمیق توانایی اعجاب انگیزی برای انعکاس حقایق و مدیریت زندگی و همینطور درک بهتر جهان دارد و ازدحام افکار و شلوغی ذهن ، هزاران تکه کردنِ این آینه است که هر تکه اش جهتی غیر همسو با باقی تکه ها را منعکس کرده و بدین منوال تمام آن انرژی یکپارچه و عظیم هدر رفته و خدمتی شایسته به صاحبش نمیکند ... این مطلب را از منظر علم مکانیک و انرژی وارده هم که بررسی کنیم همین نتیجه حاصل میشود

آنچه مسلم است در پژوهشهای دانشمندان حوضه فیزیک و بخصوص فیزیک کوانتوم این نتیجه حاصل شده که کل اجزاء عالم از جماد و نبات و حیوان و البته انسان در سطح زیر اتمی به گونه ای از ارتعاش و انرژی میرسند که مخرج مشترک کل هستی را تشکیل میدهد و فقط در طول موج و فرکانس این ارتعاشات تفاوت دارند و بواسطه همین تفاوتِ بسامد، انواع اشکال هستی به گوناگونی و تکثر میرسند. شاید بحث وحدت وجود در میان فلاسفه نشات گرفته از همین حقیقت علمی باشد.

گویی این مخرج مشترک همان قدرت پنهان و کیهانیست که خدا یا آفریدگار مینامندش و جالب تر اینکه این ارتعاشات فقط در صورت توجه و تمرکز قابل روئیت و رصد هستند به این معنا که در لحظه هم هست و هم نیست . در این صورت تمرکز و آرامش ذهن و جلوگیری از هیاهوی افکار این امکان را فراهم میکند که در پیوستگی کامل با انرژی بسیط و سیالی که مبنای کل هستیست قرار بگیریم و این قدرت بی پایان را به خدمت گرفته و از آن در جهت پیشبرد اهداف سودمند و خیرخواهانه استفاده نماییم چرا که این ماهیت با هر گونه شرارت و اندیشه های پلید در تعارض بوده و نتیجه معکوس میدهد و تمام تلاش ادیان مختلف برای نیک سرشت بودن انسان تابع همین حقیقت است

پرواضح است که هر کدام از مذاهب و مکاتب صرف نظر از حاشیه ها به این حقیقت وجود انسان پی برده و هر کدام شیوه ای را برای دستیابی به این توانایی در پیش گرفته و به پیروان خود ارائه کرده اند.محتوا و مظروف یکیست و جنگ انسانها از سر جهل بر سر رنگ و لعاب ظرفها و دکان های فروشنده این ظروف بی مظروف و خالی از محتواست .

استفاده انسان از تعالیم مذهبی تا جایی به بیراهه رفته که پزشک کپسولی برای درمان گلودرد به شما بدهد و شما بجای خوردن، آن را به جیب پیراهنتان سنجاق کنید.

اگر از منظر اشراقی به این مطلب بپردازیم و در قالب ادبیات عرفانی به موضوع بنگریم توجه تام و تمام معشوق به عاشق نه تنها موجبات خواری و کوچکی معشوق را بدنبال نداشته که بعکس امکان تعالی و بزرگی و اعتماد به نفس و بالندگی ورشد و خلاقیت و به تبع آن موفقیت در تمام عرصه های زندگی را فراهم خواهد کرد و عاشق هیچگاه در جایگاه نیاز و التماس و تحقیر و لابه و شکایت وترس و سیه روزی قرار نخواهد گرفت.

تو گویی معشوق خود نیز به طریق اولی عاشق است و کمی ها و کاستی ها و هزار گونگی و هزار رنگی عاشقش را ندیده می انگارد و عاشقانه طلب میکند که به جادوی عشق معجزه کند و عاشقش را به یکرنگی وبالندگی و بزرگی رهنمون سازد و به آفرینش و خلق وادارد و طعم واقعی زندگی و زنده بودن و حیات را به او بچشاند و به رقصی هماهنگ با کل هستی و کائنات مهمانش کند . در گوشه گوشه ی ادبیات جهان اشاراتی مستقیم و غیر مستقیم به درک این حقیقت وجودی انسان شده و تعابیر مختلفی چون پیوستن قطره به دریا نشان از آن دارد که انسان به جهت قدرت تفکرو خلاقیت و عدم مدیریت صحیح این توانایی ازمهمترین اصل وجودیش جدا افتاده و همواره متحمل رنج و زحمت بوده است

در این میان تشبیه عشق انسانی با این حقیقت ناب قیاس مع الفارق است . چرا که عشق میان دوجنس زن و مرد با همه زیبایی و شکوهش منشاء و ملجاء مشخصی دارد وتابع همان اصل اِوولیشین یا انتخاب طبیعی در روند فراگشت یا تکامل است ومتاثر از عواملی چون غریزه و احساسات و عواطف برآمده ازترشح هورمونهای گوناگون و نوع نگرش در محدوده زمانی و مکانی واقتضائات پیش آمده است و از آنجا که هر دو طرف دچار پراکندگی و گسیختگی افکار و هزار نقص و عیب ومحدودیت گستره و افق دید میباشند نتیجه چیزی جز تحمل رنج و انواع شکوایه های عاشقانه و سوزناکی که برآمده از این تعامل است نخواهد بود.از آنجا که انسان تمام پدیده های پیرامونش اعم از مشهود و غیر مشهود را با ترازو و قپان خودش وزن میکند و همواره برای درک مطلب از معیارهای مادی و زمینی و ملموس استفاده مینماید ،محل این ادارک و فهم را به ایهام دل نام نهاده نه فکر، که دل محل حضور و ظهور عشق و معشوق است.بعنوان مثال چنانچه کتب الهی و مذهبی را در نظر بگیریم برای انتقال موارد غیر مادی هم بناچار از مفاهیم مادی و زمینی استفاده شده تا برای آدمی قابل لمس باشد مفاهیمی چون جوی های شیر و عسل و زیبارویان مهوش استعاره از وسعت و تمامیت فهم و درایت و قدرت و توانایی انسان و تعالی روح و حکمروایی خرد برای کنترل جهان و لذت برآمده از این تواناییست که در قالب لذایذ و نیازهای اولیه انسانی تصویر شده تا مشوق درستکاری و درست اندیشی باشد.

توجه داشته باشید ادارک این وضعیت ذهنی ورافکر است و حاکمیت ذهن را رقم میزند . ذهن آن خلائیست که فکر درونش جاری میشود.اما در وضع معمول حالت آرشیوی را دارد که باد پنکه ای تمام کاغذهای موجود را در فضا معلق کرده بدون هیچ نظم و مدیریتی ودر این میان انسان وجودیست در اختیار افکار پراکنده با منیت های هزارگونه که هر لحظه یکی حاکم این شهر بی قانون است و به همین دلیل دستیابی به هیچکدام از خواسته هایش موجب آرامش دراز مدتش نیست تو گویی همواره گم کرده ای دارد .

حکایت انسان و این سرگشتگی اش حکایت کسی است که میگفت در جوانی دلم را به بند تنبانم گره زدم تا گمش نکنم . غفلت کردم و برای قضای حاجت تنبانم را پایین کشیدم و دلم به مستراح افتاد. عمریست که در پی دلم سر در چاه مستراح دارم و   نمی یابمش.

دوشنبه 29 بهمن 1391 - 4:45:23 PM

ورود مرا به خاطر بسپار
عضویت در گوهردشت
رمز عبورم را فراموش کردم
نظر ها

http://faryadirani.gegli.com

ارسال پيام

یکشنبه 5 اسفند 1391   12:34:42 PM

دروود داریوش

دمت گرم داریوش جان , دروغ چرا ما با یکبار خواندن متوجه نشدیم , قربونت چند ماه پستت رو عوض نکن تا بلکه بتونیم با استفاده از این مطلب به آرامش برسیم

سپاس از شما

http://cardinal.gegli.com

ارسال پيام

دوشنبه 29 بهمن 1391   4:45:48 PM

با درود به تمام عزیزان جان

کمال امتنان و سپاس از تک تک شما بزرگواران ،این نشان از لطف بی پایان شماست

متشکرم

ظاهرا فضای این سایت با خانه قنبر علی شده یکی

به راحتی سرشان را میاندازند پایین ووارد پروفایل میشوند ...باکی نیست ما که چیزی برای پنهان کردن نداریم حتی پسوورد را عوض هم نمیکنم...نوش جانتان

اما لازم به ذکر است که نه کارت و نه پیامی به کسی فرستاده یا میفرستم پس اگر پیش آمد از جانب بنده نیست.

ضمنا این مطلب فقط بعنوان ابراز تشکر از عزیزان است نه حضور مستمر و دوباره

شاد و سربلند باشید

آخرین مطالب


جان من است او


big bang


فانتزی بُعد یازدهم


its a mans


it takes



infinity


اولین قانون جهان


soridan


fantasy


نمایش سایر مطالب قبلی
آمار وبلاگ

377258 بازدید

54 بازدید امروز

1072 بازدید دیروز

2727 بازدید یک هفته گذشته

Powered by Gegli Social Network (Gohardasht.com)

آخرين وبلاگهاي بروز شده

Rss Feed

Advertisements

Copyright ©2003-2020 Gegli Social Network (Gohardasht) - All Rights Reserved

Developed by Dr. Mohammad Hajarian

Powered by MainSystem