×

Please choose your language

لطفا زبان خود را مشخص کنید

×
We use cookies to ensure you get the best experience on our website. Ok, thanks Learn more
× im only responsible for what i say not for what you understand
×

آدرس وبلاگ من

cardinal.gegli.com

آدرس صفحه گوهردشت من

gegli.com/cardinal2

لیست دوستان

× Access to this person's groups list is not allowed for anybody

منطق الطیر

 

بعد از اتمام دوره ی آن مُلا فیگور ، فلان جایمان را داغ کردند که بچه جان وارد معقولات نشو و برو چیزی دیگر بنویس ، وگرنه وِردی ،ذکری، چیزی میخوانیم دود بشوی بروی هوا...ها ! . اما باز آدم نمیتواند این یک تکه گوشت لامصب را به کام بچسباند و فقط یه توپ دارم قِل قِلیه بنویسد چون بازم هم یاد توپ های c-802 تولید برادران خودی میافتم ....و می اُفت ....تم دیگر.

این است که آدم لابد میشود و مینویسد و میفکرَد که به درک ، فوقش آنطرفش را هم داغ میکنند قرینه میشود بهتر بِهِمان میاید .

میگویم : آخه من قربون اون چشات برم ...مگه ما تحریم نیستیم ، این چرخ فلکها رو از کجا ،چطوری وارد کردید؟؟؟

با آن قیافه نازنینش که حجت خدا برای اثباتِ نظریه داروین علیه الرحمه هست ، پشت چشم نازک میکند و با لحنی مکش مرگ ما میگوید : وا ؟ عزیزم کجای کاری ؟ یار شاطر ... بار قاطر .... میفرستد برایمان عمو مِدوِدف جانم!!!

میگویم: آخر پدر بیامرز چرخ فلکی به این مهمی را که با قاطر حمل نمیکنند ! اینها که خودشان به اندازه کافی مستهلک و قراضه هستند. فکر جان مردم را بکنید فردا پس فردا یک چرنوبیل ایرانی نسازید بگذارید روی دستمان !

میگوید : نه فدات شم . این همه طرفدار داریم از بورکینافاسو تا سواحل خلیج خوکها و آبشار آنجل ، حمایتمان میکنند به وقتش !!!

میگویم : مرد حسابی چه ربطی دارد گوز به شقیقه ؟؟؟ تازه همان یک مشت اَره و اوره و شمسی کوره را هم به ضرب ایمیل و پول و نفت و انواع لطایف الحیَل به جانب داری و نوشتن عریضه ای در مدحتان و آمدنِ یک توکِ پا به خانه تان وادار میکنید  و پُزَش را به آدم و عالم میدهید. تا جایی که دشمن حربی و خونی و خواهر مادر فلان فلان شده دیروز به فرمایشات خودتان که اسنادش موجود است در آرشیو بانک ملی ، میشود کشور دوست و برادر یا خواهر یا مادر و لاو میترکانید باهاشان.

چشمهایش را چپ و چوله میکند (نه اینکه نیست) و طبق معمول سرِ خَرش را به سمت کوچه علی چپ میگرداند و میگوید: راستی گفتی چرخ و فلک ، برای آزمایش چرخ و فلک هایمان نیاز به تعدادی اُسکل داریم که درونشان بنیشنند و ما با افتخار سوویچ کنیم

میگویم : خدا رو شکر دارید از این عزیزان جان نثار به حد وفور .

لب ور میچیند و با دلخوری میگوید : نچ ، نمی آیند پدر سوخته ها، حتی وعده ی نفری یک کارتن ساندیسِ اصل دادیم و حواله اش را نوشتیم برای کارخانجات معظم رضوی خراسان، اما نیامدند کوفیانِ نامرد . پشتمان را خالی کردند. ما همیشه دوست داریم یکی پشتمان چسبیده باشد. راستی تو میچسبی به پشتمان؟؟؟

با ته ته پته و دستپاچه میگویم : جمع کن خودت را مرد حسابی .انگار تو هم تبعت سرد است !!! ....خب چرا از همان کیک های خوشمزه زرد رنگ که به حد کافی برشته شده اند درونشان نمیگذارید؟؟؟

با نگاهی که انگار خری به نعلبندش مینگرد میگوید: عقلت را از دست دادی ؟؟؟ متریال به این گرانی ، مگر خر گازمان گرفته ضایعش کنیم !!!؟؟؟

با تعجب میگویم : هرچقدر هم گران باشد از جان انسان که گرانتر نیست !!!

سفیهانه نگاهم میکند و میگوید : پسر جان عقلت کجا رفته .انسان را در یک شب جمعه به حول قوه الهی میشود تولید کرد در حجم انبوه اما منابع زیر زمینی غیر قابل تولید و بازگشت است .

با گوشهای آویزان میگویم : حق با شماست دکتر....

 

بعد التحریر : طنز است در موارد فنی اش انگشت نکنید بچرخانید لطفا