×

Please choose your language

لطفا زبان خود را مشخص کنید

×
We use cookies to ensure you get the best experience on our website. Ok, thanks Learn more
× im only responsible for what i say not for what you understand
×

آدرس وبلاگ من

cardinal.gegli.com

آدرس صفحه گوهردشت من

gegli.com/cardinal2

لیست دوستان

× Access to this person's groups list is not allowed for anybody

گاهی باید به زمین بازگشت




گاهی باید به زمین بازگشت. گلها را بویید و ریه ها را از رایحه فصلها پر کرد. پاهایم را بر زمین میگذارم و آن را احساس میکنم. چه از تو دور افتاده ام. دستهایم را میگشایم و میگذارم در میان هوای آزادی که من را در آغوش گرفته است حرکت کنند. از روی پوستم رگهایم را میبینم و جریان ابدیی که اکنون دارند و میگویم:

"
من رهایم در این چرخه سیال نبودن و بودن، من تورا میبینم "

سالهای برزخ میتوانند به تو بگویند، تو میتوانی غمگین ترین انسان روی زمین باشی. میتوانی آتش را احساس کنی و قرنها در آن بسوزی. تو در کویر می زیسته ای. دستهایت را بر زمین بگذار. برزخت را بنگر و زمین را بکن. چشمه های وجودت تو را سیراب خواهند کرد. به دنبال چه میگردی ای انسان دور افتاده از ریشه؟ من صدایت را میشنوم اکنون تو صدای من را بشنو. تو هر جا هستی، هستی. و تو را اختلافی نیست اگر بدانی. و خواهی دانست، اگر بدانی که تو اکنون زنده ای. تو آنی هستی که هستی، و تو را اختلافی نیست با آنکه خواهی بود چرا که تو هستی. گوش فرا بده. دقت کن. نفسهایت را حبس کن. شاید به تو کمک کند فاجعه را دریابی. تو اکنون هستی ای انسان دور افتاده از وطن.
پاهایت را حرکت ده. دستهایت را بگشا و ببند. اطرافت را نگاه کن و نفسی از عمق وجودت بکش. اکنون با تمام وجودت بدو. تپش قلبت تو را به لرزه می اندازد. اکنون همه آرزوهایت را بیاد آور و بر سرعتت بیفزا. چنان شتاب کن گمانی مرگ در تعقیب توست. و بیاد آور، تو هر جا هستی، هستی. ولی حرکت کن. اختلاف این دو را دریاب. گوش فرا بده ای انسان گمشده در زمان و مکان. من هم مثل تو هستم. من تو را میبینم. من درونت را میبینم. ترسهایت مرا فرا میگیرند و خنده هایت مرا به شگفتی وا میدارند. ولی در نهایت تو همانی هستی که هستی. و من تو را در بر میگیرم. گمان میکنی میدانی از که سخن میگویی. مرا دریاب ولی مرا در خودت اسیر مکن. بگذار من همانی باشم که هستم. تو چه میدانی؟ ابدیت را بشمار آنگاه خواهی دانست که آنچه نمیدانی همه ان چیزی است که داری. مرا دریاب و صدایم را بشنو. ای انسان. اکنون را دریاب و بدان، اکنون همه آن چیزی است که داری.

"
صدایت را میشوم و حضورت را احساس میکنم. تو در من و من در تو هستم
."

سه شنبه 18 اردیبهشت 1391 - 12:00:24 PM

ورود مرا به خاطر بسپار
عضویت در گوهردشت
رمز عبورم را فراموش کردم
نظر ها

http://mahmonir.gegli.com

ارسال پيام

سه شنبه 18 اردیبهشت 1391   4:03:10 PM

باور کن بودنت را

دنیا مثل تو به تونگاه نمیکند کسی را دیدم در جاده ها چراغ میکاشت

باران که میبارد 

با چتر سهمت را از باران به خانه ببر

باران روز تولد چترهاست

آهسته آهسته باران از پنجره ها عبور میکند

گویی تکه ای از آسمان در اتاقت افتاده ست

سرت را از پنجره بیرون می آوری دیگر جزیی از دنیای آنسوی پنجره ای 

دستانت را باز کن  تا تمام ترانه های آسمان

در آغوشت بریزد

نگاه کن

دنیا پر از نقاشی هایی است که میتوان در آن راه رفت

از اینجا تا تمام لحظه های کمرنگ زندگی ام

کسی هست که نقاشی ام را می فهمد

اصل بودن ما در تمام لحظه های دنیای جاریست

باور کن بودنت را
حتی اگر نگاهی در زمین به توخیره نمانده باشد

کنار فردا شاید جایی برای توست

نوشته ها تون رو دوست دارم به دلم میشینه

پاینده باشید 

http://baranebahar.gegli.com

ارسال پيام

سه شنبه 18 اردیبهشت 1391   2:52:49 PM

چه خوب نوشتید

واقعا گاهی بایدبه زمین بازگشت

اونوقت میفهمیم منظور سهراب رو که میگه

من به سیبی خوشنودم
و به بوییدن یک بوته بابونه 

آخرین مطالب


جان من است او


big bang


فانتزی بُعد یازدهم


its a mans


it takes



infinity


اولین قانون جهان


soridan


fantasy


نمایش سایر مطالب قبلی
آمار وبلاگ

377382 بازدید

178 بازدید امروز

1072 بازدید دیروز

2851 بازدید یک هفته گذشته

Powered by Gegli Social Network (Gohardasht.com)

آخرين وبلاگهاي بروز شده

Rss Feed

Advertisements

Copyright ©2003-2020 Gegli Social Network (Gohardasht) - All Rights Reserved

Developed by Dr. Mohammad Hajarian

Powered by MainSystem