×

Please choose your language

لطفا زبان خود را مشخص کنید

×
We use cookies to ensure you get the best experience on our website. Ok, thanks Learn more
× im only responsible for what i say not for what you understand
×

آدرس وبلاگ من

cardinal.gegli.com

آدرس صفحه گوهردشت من

gegli.com/cardinal2

لیست دوستان

× Access to this person's groups list is not allowed for anybody

چوپان دروغگو

یکی بود یکی نبود. غیر از خدا هیچ کس نبود. چوپانی مهربان بود که در نزدیکی دهی، گوسفندان را به چرا می برد. مردم ده که از مهربانی و خوش اخلاقی او خرسند بودند، تصمیم گرفتند که گوسفندانشان را به او بسپارند تا هر روز آنها را به چرا ببرد. او هر روز مشغول مراقبت از گوسفندان بود و مردم نیز از این کار راضی بودند. برای مدتها این وضعیت ادامه داشت و کسی شکوه ای نداشت تا اینکه ...

یک روز چوپان شروع کرد به فریاد: آی گرگ آی گرگ. وقتی مردم خود را به چوپان رساندند دریافتند که گرگی آمده است و یک گوسفند را خورده است.



آنان چوپان را دلداری دادند و گفتند نگران نباشد و خدا را شکر که بقیه گله سالم است. اما از آن پس، هر چند روز یک بار چوپان فریاد میزد: "گرگ. گرگ. آی مردم، گرگ". وقتی مردم ده، سرآسیمه خود را به چوپان می رساندند می دیدند کمی دیر شده و دوباره گرگ، گوسفندی را خورده است. این وضعیت مدتها ادامه داشت و همیشه مردم دیر می رسیدند و گرگ، گوسفندی را خورده بود!

پس مردم ده تصمیم گرفتند پولهای خود را روی هم بگذارند و چند سگ گله بخرند. از وحشی ترین ها و قوی ترین سگ ها را ...

چوپان نیز به آنها اطمینان داد که با خرید این سگها، دیگر هیچگاه، گوسفندی خورده نخواهد شد. اما پس از خرید سگ ها، هنوز مدت زیادی نگذشته بود که دوباره، صدای فریاد "آی گرگ، آی گرگ" چوپان به گوش رسید. مردم دویدند و خود را به گله رساندند و دیدند دوباره گوسفندی خورده شده است. ناگهان یکی از مردم، که از دیگران باهوش تر بود، به بقیه گفت: ببینید، ببینید. هنوز اجاق چوپان داغ است و استخوانهای گوشت سرخ شده و خورده شده گوسفندانمان در اطراف پراکنده است !!!

مردم که تازه متوجه شده بودند که در تمام این مدت، چوپان، دروغ می گفته است، فریاد برآوردند: آی دزد. آی دزد. چوپان دروغگو را بگیرید تا ادبش کنیم. اما ناگهان چهره مهربان و مظلوم چوپان تغییر کرد. چهره ای خشن به خود گرفت. چماق چوپانی را برداشت و به سمت مردم حمله ور شد. سگها هم که فقط از دست چوپان غذا خورده بودند و کسی را جز او صاحب خود نمی دانستند او را همراهی کردند.

بسیاری از مردم از چماق چوپان و بسیاری از آنها از "گاز" سگ ها زخمی شدند. دیگران نیز وقتی این وضعیت را دیدند، گریختند. در روزهای بعد که مردم برای عیادت از زخمی شدگان می رفتند به یکدیگر می گفتند: "خود کرده را تدبیر نیست". یکی از آنها پیشنهاد داد که از این پس وقتی داستان "چوپان دروغگو" را برای کودکانمان نقل می کنیم باید برای آنها توضیح دهیم که هر گاه خواستید گوسفندان، چماق، و سگ های خود را به کسی بسپارید، پیش از هر کاری در مورد درستکاری او بررسی کنید و مطمئن شوید که او دروغگو نیست.

اما معلم مدرسه که آنجا بود و حرفهای مردم را می شنید گفت: دوستان توجه کنید که ممکن است کسی نخست ""راستگو"" باشد ولی وقتی گوسفندان، چماق و سگ های ما را گرفت وسوسه شود و دروغگو شود. بنابراین بهتر است هیچگاه ""گوسفندان""، ""چماق"" و ""سگ های نگهبان"" خود را به یک نفر نسپاریم
.

دوشنبه 10 اردیبهشت 1391 - 2:06:37 PM

ورود مرا به خاطر بسپار
عضویت در گوهردشت
رمز عبورم را فراموش کردم
نظر ها

http://baranebahar.gegli.com

ارسال پيام

دوشنبه 17 اردیبهشت 1391   9:21:10 AM

درود بر شما

امروز سه تا پست اخر شما رو خوندم

داستان چوپان دروغگو عالی بود

منم معتقدم که هیچوقت نباید به دیگران  صد در صد اعتماد کرد

واقعا نباید گوسفندان،چماق و سگ های نگهبان خود را به یک نفر بسپاریم

در مورد هزارو یک بار عشق  چی بگم

جز این  که عاشق باشیم وتاوان آن هر چه باشد ، باشد

 که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها

در مورد پست آخر خوب ما ایرانیا از قدیم روانشناس بودیم و میگفتیم خواستن توانستن است ولی نمیدونم چرا این وضعیتمونه ؟؟؟

من فکر میکنم برای رسیدن به یک هدف باید آگاهانه در راه رسیدن بهاون قدم به قدم حرکت کرد 

چقدر اظهار فضل کردم

شرمنده 


 

yag

yaghotsaeedy

http://yaghot.gegli.com

ارسال پيام

چهارشنبه 12 اردیبهشت 1391   5:54:56 PM

بسیار عالی

با صحبتهای استاد ایرج هم بسیار موافقم

ممنونم دوست عزیز

http://mahmonir.gegli.com

ارسال پيام

سه شنبه 11 اردیبهشت 1391   4:13:36 PM

نظر من اینه که چوپان دروغگو دوران کودکیمان دروغگو نبود فقط تنها بود وکسی تنهاییش را حس نکرد

البته نه این چوپانی که شما نوشتید که طمع کار بود وبه قولی در این زمانه که همه گرگند در لباس انسان بره بودن خطاست

داستان خوبی بود در زندگی همه نباید همه عشق و احساست ودر طبق احساس برای کسی رو کنی وگرنه باید منتظر عواقبش باشی.پاینده باشی

http://irajkhan404.gegli.com

ارسال پيام

دوشنبه 10 اردیبهشت 1391   7:51:38 PM

درود داریوش جان این داستان در کتابهای زمان تحصیل ابتدائی ما به نهو دیگری نوشته بودند ورژن شما عالی بود و برای من تازه گی داشت و ایکاش به نسل فریب خورده ما این قصه را طوری که شما نوشتید / نقل کردید می گفتند تا گوسپند سگ ان هم هارش و چوب را ان هم برقیش را دست چوپان دروغگو نمی سپردیم تا ....!؟ سپاس

آخرین مطالب


جان من است او


big bang


فانتزی بُعد یازدهم


its a mans


it takes



infinity


اولین قانون جهان


soridan


fantasy


نمایش سایر مطالب قبلی
آمار وبلاگ

377328 بازدید

124 بازدید امروز

1072 بازدید دیروز

2797 بازدید یک هفته گذشته

Powered by Gegli Social Network (Gohardasht.com)

آخرين وبلاگهاي بروز شده

Rss Feed

Advertisements

Copyright ©2003-2020 Gegli Social Network (Gohardasht) - All Rights Reserved

Developed by Dr. Mohammad Hajarian

Powered by MainSystem